![]() |
![]() |
|
| توش همه چی می نویسم اما بیستر از این چهار کلمه |
|
سلام
اومدم آپ کنم اما نمیدونستم چی بنویسم یهو یاد این ترانه افتادم ترانه ای که هر وقت دلم گرفته بهش گوش میدمو آرامش پیدا می کنم نفسم یهو گرفتو حالا دیگه من یه مردم عزرائیل شرابه مرگو داد بدستم اونو خوردم آخرین بیل خاکو روم بریز گورکنه نازم حتی زیر خاک که باشم تا ابد ترانه سازم نفسم یهو گرفتو حالا دیگه من یه مردم عزرائیل شرابه مرگو داد بدستم اونو خوردم پریدم سوی خداوند خداحافظ ای جماعت یه دیوونه رفت از اینجا وعده ما به قیامت مادرم گریه نکن جای من اینجا راحته من خوابیدم میون قبر این آخره شجاعته رفقا بسه دیگه زود اشکاتونو پاک کنین خاطره های قشنگو حالا دیگه خاک کنین اونی که گریه هاشو هیچوقت ندیدین رفت و رفت اونی که واسه پولاش نقشه کشیدین رفت و رفت دخترک گریه نکن که دیوونه پیش خداست آره اون رفته ولی با این وجود فکر شماست آدما خدانگهدار دیوونه پرنده شد تو جنگ با زندگی آخرشم برنده شد خداجون بنده تو دریاب که می خوام گریه کنم من می خوام قلبمو به سوسکای قبر هدیه کنم با دلم خوب تا نکرد این زندگیه بی صفت دوروبرم پر بود از رفیق بی معرفت وقتی گورکن آخرین بیل خاکو رو سرم خالی کنه یه نفس عمیق می کشمو خودمو واسه یه خواب راحت آماده می کنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:18 توسط مجهول |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام این بلاگ منه همه چی توش می نویسم راجع به همه، جز خودم چون سکوت رو دوست دارم می دونید چیه
"ارزش هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد" البته فکر نکنید که از خودم هیچی نمیگم نه از خودم میگم اما کم و در لابلای بقیه چیزا در کل امیدوارم که موفق باشم البته با کمک شما و نظراتتون |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|