![]() |
![]() |
|
| توش همه چی می نویسم اما بیشتر از این چهار کلمه |
|
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
گفت:
جایی که میری مردمی داره که می شکننت
نکنه غصه بخوری که من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،
قلب می ذارم
که جا بدی و اشک میدم که همراهیت کنه
و
مرگ که بدونی برمی گردی پیشم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:17 توسط مجهول |
|
|
رهــــــاشدنم مبـــــارک
مهم نیست اگر چون شیطان در آتش بسوزم
همینک نیز می گدازم
رهاییم را محترم شمارید
مشتهایم گشوده اند
ببینید
خوب نگاه کنید
با شمایم
نه معشوقه ام
ونه عاشق
هیچ کدام
نه عشقتان را در دستهای خالی ام جستجو کنید
ونه منت عشق گریزپایتان ! را برمن نهید
تمام عشق های دنیا
تمامی عاشقانش
وتمام معشوقه هایش از آن شما باد مرا تنها به حال خود واگذارید وبس
بگذارید آزاد بمیرم
نه در بند
همین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:3 توسط مجهول |
|
|
زلزله مرگ ناگهانی است مرگ آرامش ابدی است آرامش نیاز هر انسان است نیاز جواب خواسته های دل است دل من هیچ خواسته ای ندارد ...
فقط منتظر زلزله است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:39 توسط مجهول |
|
|
دلم محکوم شد به ساده بودن!..
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!..
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن!..
دلم محکوم شد به گوشه گير بودن!!..
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن!..
دستهايم محکوم شد به سرد بودن!!....
پاهايم محکوم شد به تنها رفتن!.....
آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........
"وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 4:1 توسط مجهول |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام این بلاگ منه همه چی توش می نویسم راجع به همه، جز خودم چون سکوت رو دوست دارم می دونید چیه
"ارزش هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد" البته فکر نکنید که از خودم هیچی نمیگم نه از خودم میگم اما کم و در لابلای بقیه چیزا در کل امیدوارم که موفق باشم البته با کمک شما و نظراتتون |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|